قالب وردپرس
برندسازی و استراتژی محتوا – قسمت اول
1 اکتبر, 2016
من هنوز منتظر الی هستم!
6 اکتبر, 2016

هنر، نقد جامعه و storytelling

تأثیر فیلم «فروشنده» بر جامعه در واداشتن به فکر کردن به مقولۀ «حریم خصوصی» به عنوان یکی از مهمترین مؤلفه های توسعه، از ساعت ها سخنرانی و مصاحبۀ تلویزیونی و تحلیل های جامعه شناختی بیشتر است. یکی از دلایل این تفاوت به نظرم در جادوی داستان گویی (storytelling) نهفته باشد که از زمان سعدی و مولانا رواج داشته و آنها هم به عنوان نخبه های جامعه، تلاش می کردند اندرز را در قالب قصه و حکایت ارائه کنند.

یک بار که در یکی از سفرها به شهر سمنان با دوست عزیزم آقای دکتر سوری در حال گوش دادن به کتاب صوتی «جامعه شناسی خودکامگی» نوشتۀ علی رضاقلی بودیم و دربارۀ ضرورت های اصلاحات اجتماعی بحث می کردیم، ایشان نظر جالبی مطرح کردند با این مضمون که نخبه های منتقد در جامعه باید نوک پیکان نقدشان را از روی دولت برداشته و به سمت مردم بگیرند. حرف جالبی بود. چرا که دولتمردان یک کشور، چه صالح و چه فاسد، از متن جامعه برآمده اند و ناگزیر، متأثر از فرهنگ کلی جامعه هستند.

مثال ها برای روشن شدن این منظور فراوان هستند. شهروندی که در رانندگی با تخلف از قانون، حقوق دیگران را ضایع می کند و نام آن را «زرنگی» می گذارد، اگر در موقعیت بزرگتری قرار بگیرد، «احتمالاً» آنجا هم زرنگ خواهد بود. این موضوع از آن زمان خیلی ذهن من را درگیر کرده و در مواجهه با هر اتفاق اجتماعی، ناخودآگاه برایم یادآوری می شود. عموماً در برخورد با یک معضل اجتماعی، گلایۀ وضعیت نابسامان به نهاد حاکمیت می شود و توقع اصلاح همۀ کارها را از دولت داشتن، کمابیش در مردم دیده می شود. «ترافیک و آلودگی» را شهرداری باید حل کند، «محیط زیست» را دولت باید حفظ کند، «قیمت ها» را دولت باید «کنترل» کند، دولت باید «اشتغال» ایجاد کند، دولت باید جلوی «افزایش آمار طلاق» و «بالا رفتن سن ازدواج» را بگیرد و مثال های فراوان دیگری که به ذهن شما هم خواهد رسید. نه اینکه دولت نقشی در توسعه نداشته باشد، که خیلی هم دارد، اما نقش افراد جامعه و توسعه یافتگی تک تک آنها هم قابل اغماض نیست.

اما برای اینکه انتظار داشته باشیم هرکس نقشش را به درستی ایفا کند، اول هرکس باید از نقش خودش آگاه باشد. به نظر من، آگاه کردن مردم از نقششان در توسعه، نه وظیفۀ دولت، که وظیفۀ نخبه هاست. دولت (حاکمیت) تنها باید فضایی را فراهم کند تا صدای نخبه ها به گوش مردم برسد. یکی از مجراهایی که قابلیت این انتقال پیام را دارد، هنر است. هنرمند، جامعه را از دیدگاهی متفاوت با سایرین می بیند و ممکن است چیزهایی را ببیند که بقیه از درک آنها عاجز باشند. اما این ویژگی، وجه تمایز اصلی هنرمند با سایر اقشار نیست گو اینکه اقشار دیگری هستند که در این ویژگی قوی تر از هنرمندان هستند. ویژگی هنرمند این است که قادر است سوژۀ درک کرده را با خلاقیت و قدرت، بیان کند به طوریکه حداکثر احتمال شنیده شدن و دیده شدن سوژه و تأثیرگذاری آن حاصل شود.

مثلاً، به نظر من (صرفاً نظر شخصی است و هیچ پایۀ علمی ندارد!)، تأثیر فیلمی مثل «فروشنده» بر مردم در واداشتن آنها به فکر کردن به مقولۀ «حریم خصوصی» به عنوان یکی از مهمترین مؤلفه های توسعه، از ساعت ها سخنرانی و مصاحبۀ تلویزیونی و تحلیل های جامعه شناختی بیشتر است. یکی از دلایل این تفاوت به نظرم در جادوی داستان گویی (storytelling) نهفته باشد که از زمان سعدی و مولانا رواج داشته و آنها هم به عنوان نخبه های جامعه، با توجه به اینکه ذات پند و اندرز برای مردم تلخ بوده (و هست)، تلاش می کردند اندرز را در قالب قصه و حکایت ارائه کنند تا هم سرگرم کننده باشد و هم زهر آن تاحدودی گرفته شده باشد. در دوران ما هم سینما (به عنوان یکی از بخش های صنعت سرگرمی) می تواند چنین نقشی ایفا کند و در خلال سرگرم کردن مردم، نکاتی را هم به آنها گوشزد کند. سایر بخش های صنعت سرگرمی، مثل تلویزیون، هم حائز این قابلیت هستند اما میزان قدرت آنها با هم متفاوت است.

داستان سرایی عبارت از هنر تعاملی استفاده از کلمات و حرکات برای نشان دادن عناصر و تصاویر یک داستان است به طوریکه شنونده را به تخیل و تصور فضاها ترغیب کند.

داستان سرایی تعاملی است. بدین معنی که از یک تعامل دو طرفه بین داستان گو و شنونده تشکیل می شود که پاسخ ها و واکنش های شنونده بر روند داستانگویی تأثیر می گذارد.

ابزار داستان گویی، «زبان» (language) است و از این نظر ارتباط قابل توجهی با صنعت محتوا داشته و بعنوان یکی از ابزارهای پیشبرد استراتژی محتوا، مورد توجه کسب وکارها، چه در صنعت سرگرمی و چه در صنایع دیگر، خصوصاً تبلیغات هست.

به جز زبان، حرکت و صدا هم در داستان سرایی اهمیت دارند و این ویژگی، گسترۀ آن را از محتوای مکتوب فراتر برده و انواع محتوای صوتی و تصویری را هم به عنوان ابزارهای داستان سرایی در بر می گیرد. تعزیه، اپرا، تئاتر و فیلم از نمونه های کلاسیک داستان سرایی سمعی بصری می باشند. «استندآپ کمدی» به عنوان یکی از پرطرفدارترین انواع نمایش در دنیا، اخیرا به مدد برنامۀ «خندوانه» برای مخاطب ایرانی هم آشنا شد.

اینها برخی از مهمترین ویژگیهای داستان سرایی هستند. دربارۀ انواع آن و کاربردهای خارق العادۀ آنها در پیاده سازی استراتژی محتوا، برندسازی، تبلیغات و برقراری ارتباط با مشتری بیشتر خواهم نوشت.

محمد اسدی
محمد اسدی
تحلیل‌گر کسب‌وکار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *