

اسکناس یک میلیارد مارکی در آلمان جمهوری وایمار
دیروز اتفاق جالب و البته تأملبرانگیزی افتاد. یکی از دوستانم که در شهرک صنعتی چهاردانگه کارگاه صنایع چوبی دارد، زنگ زد و دنبال راهی بود برای اینکه بتواند رمز کارتش را بدون مراجعه به ATM تغییر دهد. رفته بود ورق MDF بخرد، چانههایش را زده بود و رسیده بود به پرداخت. فروشنده فقط خرید با پوز را قبول میکرد (چون نگران بود بانک مرکزی دوباره هوس کند ساتنا را قطع کند) و ایشان هم رمز اول کارتش را فراموش کرده بود. نکتۀ ماجرا، علت تأکیدش بر تغییر رمز به صورت تلفنی و سریع بود. میگفت «تا ATM سامان یک ساعت راه دارم. برم، برگردم دیگه این قیمت بهم نمیده!»
کلمات «ونزوئلایی شدن، زیمبابوهای شدن و آرژانتینی شدن» این روزها زیاد به گوشم میخورد (مثل این مصاحبۀ اخیر دکتر عبده تبریزی با سایت انتخاب). اما این اتفاق ذهنم را برد به روایتهایی که سالها پیش، از جمهوری وایمار (آلمان) بعد از جنگ جهانی اول خوانده بودم و آن زمان برایم خیلی عجیب بودند:
در میانۀ سال ۱۹۲۳ اسکناس یک میلیارد مارکی منتشر شد.
قیمت دلار قبل از جنگ ۴٫۲ مارک بود، در زمان امضای معاهدۀ ورسای (تسلیم آلمان) به ۴۸ مارک رسید، نیمۀ سال ۱۹۲۲ به ۳۲۰ مارک و در پایان آن سال به ۷۴۰۰ مارک رسید. آلمان برای پرداخت غرامت جنگ پول چاپ کرد. اواخر ۱۹۲۳ نرخ دلار به ۴٫۲ تریلیون مارک رسید.
مردی در کافه اولین قهوه را به قیمت ۵۰۰۰ مارک نوشید، دومی را ۹۰۰۰ مارک.
در ۱۹۲۳، «مارک» عملاً کنار رفت و مردم به مبادلۀ پایاپای روی آوردند. پزشکان در قبال دستمزد، سوسیس و تخم مرغ و زغال سنگ قبول میکردند. تنها اشیایی که ارزش واقعی داشتند، داراییهای مشهود بود – الماس، طلا، عتیقهجات.
با فقر ناشی از تورم شاید با قناعت بتوان سر کرد. اما رخداد مشترک و خوفناک در همۀ جوامع تورمزده، افول اخلاق است.
در همین آلمان بعد از جنگ اول روایت شده که «مردم طوری زندگی میکردند که انگار فردایی وجود ندارد. سالنهای رقص و بارها در شهرها افتتاح شد و فروش کوکائین سر به فلک کشید. به زودی کشور درگیر دزدیهای کوچک شد و شهرها فرو ریختند. مردم شروع به سرقت هر چیزی میکردند؛ صابون، سنجاق سر، لولههای مسی، بنزین!»
روایتهای مشابهی از ابرتورم فرانسه در اواخر قرن هجدهم، در کتاب «تورم و اخلاق» آمده:
… کسی نمیدانست پول کاغذی ۱۰۰ لیری بعد از یک ماه چه قدرت خریدی خواهد داشت. در نتیجه سرمایهداران میترسیدند اموال خود را به کسبوکار بیندازند… تقاضا برای نیروی کار دوباره کاهش یافت… عدم اطمینان به تمام گوشههای اقتصاد رسید…
این وضعیت نسبت به شرایط عادی امتیاز خاصی برای کاسب جماعت نداشت. تاجر مجبور بود احتمال نوسان قیمتی آینده را در نظر بگیرد و مبلغی به سود معمول خود بیفزاید. لذا قیمت محصولات بالا رفت و البته به دلیل وفور بیکاران، دستمردها کاهش یافت.
تمام بدیهای فوقالذکر در مقایسه با امراض عمیقی که در سراسر کشور رواج یافت کوچک بود. یکی از این امراض از یاد رفتن صرفهجویی در اذهان مردم فرانسه بود. فرانسویان طبعاً صرفهجو و مقتصدند اما با چنین انبوه پول و چنین نااطمینانی نسبت به آینده، انگیزههای عادی برای پسانداز و مراقبت کاهش یافت و یک تجمل بیبندوبار و بیمسئولیت در کشور رواج پیدا کرد.
مرض دیگر، شیوع شرطبندی و قمار بود…. در مراکز بزرگ شهری محافل مجللی برای شرطبندی به وجود آمد که مانند غدهای بدخیم قوت کشور را گرفت… در این مراکز شهری ثروت فراوان تلنبار میشد، در سراسر کشور اکراه از کار و زحمت پیوسته رشد یافت و یک حالت تحقیر نسبت به درآمدهای معقول و زندگی قانعانه به وجود آمد…
به قول یکی از مورخان، چه چشمانداز روشنی برای کشور میتواند وجود داشته باشد وقتی روستاییان به دستههای قمارباز بپیوندند…
این روحیۀ بیملاحظه و فاسد به حلقههای اداری هم کشیده شد. کارکزاران حکومتی درگیر تجمل شده به بیتفاوتی سودجویانه و نهایتاً فساد گرویدند… تجمل بیحساب و کتاب، بیبندوباری و فساد مانند قارچی که روی تل تاپاله میروید به طور طبیعی از سفتهبازی و قماربازی دوران تورم رویش کرد و از فعالیتهای تجاری به قانونگذاران و کارگزاران حکومتی و روزنامهنگاران رسید… در یک مورد، «ژولیان» و «شابو» رشوهای پانصدهزار لیری برای پیشبرد یک سری قوانین که به کار گروه خاصی از دلالها میآمد دریافت کردند
خلاصه اینکه تورم، طاعونیست که زمان و زمانه نمیشناسد. وقتی به جان کشوری بیفتد اول بنیادهای اقتصادی و بعد اخلاقی آن را به فنا میدهد. درمان آن اما سالهاست معلوم است. امروز اگر کشوری از این بیماری بمیرد همانقدر مضحک است که کودکی از «آبله».
منابع:
Amusing Planet: The German Hyperinflation of 1923
کتاب «تورم و اخلاق» – اندرو دیکسون وایت – حسن دیباج