جایگاه یابی سطح سوم از منظری هنرمندانه ارزش ها و باورهای مخاطب را هدف می گیرد. هرچه در سطوح جایگاه یابی بالاتر می رویم، نیاز به «فکر کردن» بیشتر می شود اما از کلمات ارزش و باور نباید ترسید. قرار نیست خیلی فلسفی فکر کنیم یا حتماً به سمت باورهای ایدئولوژیک برویم. قرار است مخاطب را فقط کمی بیشتر بشناسیم.
در صنعت فوتبال به عنوان یکی از شاخه های پر پول صنعت سرگرمی، بازیگران متنوعی اثرگذار هستند که یک گروه آنها، مدیران فنی و یا مربیان هستند. در این پست به یکی از چهره های ویژه در میان این دسته از بازیگران صنعت پر درآمد فوتبال پرداخته ام.
کارکرد محتوا، انتقال اطلاعاتی است که شاید مشتری (از این پس، مخاطب) به خودی خود بدانها کمتر توجه کند. در سطح دوم، با استفاده از ابزار محتوا می توان مثلاً به مخاطب در مورد جامعۀ افرادی که از یک برند خاص استفاده می کنند اطلاع رسانی کرد. طبیعتاً، اگر این جامعه، همراستا با مؤلفه های «خودانگاره» (Self-image) و «انعکاس بیرونی» (Reflection) از منشور هویت برند باشند، به جا افتادن برند در ذهن مشتری کمک خواهد کرد.
یکی از نکات منفی ماندن در سطح اول این است که ویژگیهای عملکردی، عموماً به عنوان حداقل های مورد انتظار مصرف کننده از محصول بوده و تأکید بر داشتن آنها هنری برای برند به حساب نمی آید. به این ویژگی ها در ادبیات برندسازی، نقاط اشتراک یا points of parity (POP) گفته می شود. یعنی نقاطی که برای اینکه وارد فاز مقایسه با دیگر برندها در فرایند خرید مصرف کننده بشوید «باید» آنها را داشته باشید و داشتن آنها مایۀ مزیت نیست.