قالب وردپرس
27 فوریه, 2017
hayao miazaki

کمپانی اشباح

مثل همۀ کشورهای دیگر، انیمیشن ژاپن از دل سینمای آن خلق شد. در حالی که انیمیشن در بسیاری از کشورها، به وجه صنعتی سینما نزدیکتر است تا وجه هنری آن، ولی در ژاپن پیشینۀ هنر «نگارگری» به اندازه ای قدمت تاریخی دارد که باید بررسی انیمیشن این کشور را از آن آغاز کرد. در این مطلب، نگاهی داشتم به مدل کسب و کار شاخص ترین استودیوی انیمیشن ژاپنی.
17 فوریه, 2017

اگر کاتلر ایران بود…

برای ما که در ایران می خواهیم از کتابهای بازاریابی استفاده کنیم، همیشه یک مشکل بزرگ وجود داشته: اینکه هیچ مثالی از شرکت های ایرانی در هیچکدام از این منابع وجود ندارد. آیا واقعاً هیچ نمونۀ موفقی در استفاده از مفاهیم و استراتژی های بازاریابی در میان شرکت های ایرانی وجود نداشته؟ این مشکل برای مشاوران و مدرسان بازاریابی به شکل دیگری نمود دارد. مشاوران در برابر مدیران شرکتها و مدرسان در برابر دانشجویان باید به این شبهه پاسخ بدهند که: «این مفاهیم و مدل ها فقط برای کشورها و شرکت های خارجی کاربرد داره. در ایران نمی توان اینها را پیاده کرد!» کتاب «اصول بازاریابی: با تأکید بر نمونه های موفق ایرانی» تلاش ارزشمندی برای رفع این عارضه بوده.
5 دسامبر, 2016

کمپانی خلاقیت

وجه مشترک مهم نوآوری پیکسار و دیزنی، در تکنولوژی است. هر دو با تحول در تکنولوژی تولید محصول زمان خود و عرضۀ محصول نوآورانه تبدیل به پیشگام صنعت خود شدند. ساختار کلی تولید خلاقانه در پیکسار از چهار رکن اصلی تشکیل شده که در این پست در مورد آنها نوشته ام.
27 نوامبر, 2016

برندسازی و استراتژی محتوا – قسمت سوم

جایگاه یابی سطح سوم از منظری هنرمندانه ارزش ها و باورهای مخاطب را هدف می گیرد. هرچه در سطوح جایگاه یابی بالاتر می رویم، نیاز به «فکر کردن» بیشتر می شود اما از کلمات ارزش و باور نباید ترسید. قرار نیست خیلی فلسفی فکر کنیم یا حتماً به سمت باورهای ایدئولوژیک برویم. قرار است مخاطب را فقط کمی بیشتر بشناسیم.
7 نوامبر, 2016
قاعده الکس فرگوسن

۸ قاعدۀ بازی

در صنعت فوتبال به عنوان یکی از شاخه های پر پول صنعت سرگرمی، بازیگران متنوعی اثرگذار هستند که یک گروه آنها، مدیران فنی و یا مربیان هستند. در این پست به یکی از چهره های ویژه در میان این دسته از بازیگران صنعت پر درآمد فوتبال پرداخته ام.
8 اکتبر, 2016

برندسازی و استراتژی محتوا – قسمت دوم

کارکرد محتوا، انتقال اطلاعاتی است که شاید مشتری (از این پس، مخاطب) به خودی خود بدانها کمتر توجه کند. در سطح دوم، با استفاده از ابزار محتوا می توان مثلاً به مخاطب در مورد جامعۀ افرادی که از یک برند خاص استفاده می کنند اطلاع رسانی کرد. طبیعتاً، اگر این جامعه، همراستا با مؤلفه های «خودانگاره» (Self-image) و «انعکاس بیرونی» (Reflection) از منشور هویت برند باشند، به جا افتادن برند در ذهن مشتری کمک خواهد کرد.
6 اکتبر, 2016

من هنوز منتظر الی هستم!

در مورد عماد، کفۀ تراوز به سمت «قانون» سنگینتره. حوزۀ اخلاق با حوزۀ قانون تفاوت داره. عمل قانونی لزوماً مبتنی بر اخلاق نیست و عمل غیر اخلاقی هم لزوماً غیر قانونی نیست. در «فروشنده»، از همان ابتدای فیلم به شکل های مختلف به حریم خصوصی یک شهروند تجاوز میشه که قاعدتاً و طبق عرف دنیای پیشرفته باید قابل پیگرد قانونی باشه. اما در همۀ آنها عماد تقریباً سکوت می کنه.
3 اکتبر, 2016

هنر، نقد جامعه و storytelling

تأثیر فیلم «فروشنده» بر جامعه در واداشتن به فکر کردن به مقولۀ «حریم خصوصی» به عنوان یکی از مهمترین مؤلفه های توسعه، از ساعت ها سخنرانی و مصاحبۀ تلویزیونی و تحلیل های جامعه شناختی بیشتر است. یکی از دلایل این تفاوت به نظرم در جادوی داستان گویی (storytelling) نهفته باشد که از زمان سعدی و مولانا رواج داشته و آنها هم به عنوان نخبه های جامعه، تلاش می کردند اندرز را در قالب قصه و حکایت ارائه کنند.
1 اکتبر, 2016

برندسازی و استراتژی محتوا – قسمت اول

یکی از نکات منفی ماندن در سطح اول این است که ویژگیهای عملکردی، عموماً به عنوان حداقل های مورد انتظار مصرف کننده از محصول بوده و تأکید بر داشتن آنها هنری برای برند به حساب نمی آید. به این ویژگی ها در ادبیات برندسازی، نقاط اشتراک یا points of parity (POP) گفته می شود. یعنی نقاطی که برای اینکه وارد فاز مقایسه با دیگر برندها در فرایند خرید مصرف کننده بشوید «باید» آنها را داشته باشید و داشتن آنها مایۀ مزیت نیست.
26 سپتامبر, 2016

نسبت فرهنگ با صنعت

صنعت فرهنگی عبارت از مجموعۀ کسب و کارهایی است که در کار تولید محصولات فرهنگی هستند. پس در ترکیب این دو اصطلاح (صنعت و فرهنگ) دو هدف باید نهفته باشد. یکی تولید ارزش اقتصادی و کسب سود و دیگری عرضۀ فرهنگ یک جامعه. اما چگونه می توان این دو هدف را با هم جمع کرد؟ آیا جامعه ای توانسته این کار را با موفقیت انجام دهد؟ آیا تمایل به یکی از این اهداف، تحقق دیگری را تحت شعاع قرار نمی دهد؟ اساساً آیا از فرهنگ و محصول فرهنگی می توان کسب درآمد کرد؟